سيد علي اكبر قرشي
112
قاموس قرآن ( فارسي )
توجّه و در نهج البلاغه خطبهء 151 فرموده : « و استيقظ من غفلتك » از غفلتت بيدار شو . ايضا در مجمع ذيل آيهء 74 بقره فرموده : « الغفلة السّهو عن الشّىء » و آن رفتن از ذهن است بعد از توجّه . بقول راغب : آن سهوى است كه از كمى حفظ و كمى توجّه عارض شود * ( وَمَا الله بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ) * بقره : 74 . خدا از آنچه ميكنيد در غفلت و بىخبرى نيست . ناگفته نماند : غفلت چنان كه گفته شد عدم توجّه به چيز موجود است غفلت گاهى عذر مقبول است و آن در صورتى است كه علت غفلت عدم اتمام حجّت باشد مثل * ( ذلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَأَهْلُها غافِلُونَ ) * انعام : 131 . يعنى انذار و ارسال رسل براى آن بود كه خدا قريه ها را روى ظلميكه در حال غفلت ميكنند هلاك نميكند . روشن است كه غفلت در اينجا عذر مقبول است عبارت اخراى اين ، آيه * ( وَما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا ) * اسراء : 15 . است ايضا آيهء * ( نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِه لَمِنَ الْغافِلِينَ ) * يوسف : 3 . كه خطاب به حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله است و مراد از آن عدم توجّه است نه ذمّ . ولى غالبا علَّت آن عدم دقت خود شخص است و در آنصورت مذموم است و عذر نيست مثل * ( أُولئِكَ كَالأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ ) * اعراف : 179 . * ( يا وَيْلَنا قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا ) * انبياء 97 . در بيشتر آيات كه غفلت دربارهء مردم به كار رفته مراد از آن غفلت غير معذور و در مقام ذمّ است . اغفال * ( وَلا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَه عَنْ ذِكْرِنا وَاتَّبَعَ هَواه ) * كهف : 28 . اغفال يعنى وا داشتن بغفلت و تسليط غفلت بر شخص . يعنى اطاعت مكن از كسى كه قلب او را از ياد خدا غافل كردهايم و تابع هواى خود شده است . اين گونه اشخاص در اثر اعمال بد